| آشیانی از حریر | مریم جعفری |
نام کتاب : آشیانی از حریر نویسنده : مریم جعفری حجم کتاب : 1 مگابایت دسته » ادبیات » رمان عاشقانه قالب کتاب : PDF
با تشکر از کاربر snopoy برای تایپ این کتاب .![]() |
ارسال توسط yalda66
| سیمین شیردل |
نام کتاب : آرام نویسنده : سیمین شیردل حجم کتاب : 1.43 مگابایت دسته » ادبیات » رمان عاشقانه قالب کتاب : PDF
با تشکر از aidaa عزیز برای تایپ این کتاب .
|
ارسال توسط yalda66
پشت میزی که دیگه ماله من نیست در اتاقی که دیگه ماله من نیست بین وسایلی که ماله من نیستند برای یک لحظه از دنیایی که ماله من بود له له میزنم.
ارسال توسط yalda66
شما نمی توانید مبحث جدیدی ارسال کنید
شما نمی توانید در مبحث ها پست ارسال کنید
شما نمی توانید در پست خود پیوست الحاق کنید
شما نمی توانید پست خود را ویرایش کنید
شما نباید آدرس وبلاگ خود را به همه میدادید
تمام کدها غیرفعال اند
شکلک ها غیرفعال اند
این چه غلطی بود شما فرمودید
ارسال توسط yalda66
که نوشته باشم. که دوسال دیگه بتونم بخونمش. که این دیگه اون من نیست.
ارسال توسط yalda66
من و سربازهای سنگی معبد میدانیم آتش چیست، آنها هم دیده اند بارها سوختن را...
ارسال توسط yalda66
کسایی که نه یکی که یه بشقاب قورباغه ی چاق و زیگیل زیگیل دارن باید چه غلطی بکنند مستر تریسی؟
ارسال توسط yalda66
ارسال توسط yalda66
بعد از ۲۸ سال برای اولین بار طلوع خورشید رو از دل دریا دیده٬ حالا داره بال بال میزنه که بفهمه دیگه چه چیزایی رو از دست داده...
ارسال توسط yalda66
به دخترت فکر میکنم و به اینکه شاید هم دخترت پسر باشه. هر کی هر کاری هامون یادم میاد و بازی هامون و کتک کاری هامون و کیف های مدرسه مون که ماله من و تو شبیه هم بود و ماله شبنم و پویا شبیه هم. تا سه میشمردیم و حمله میکردیم به لگوها. خونه سفید و لاجوردی از همه بهتر بود آخه لگوهای سفید کم بودند. کلاه زن ها یادته؟ میتونستند چراغ هم باشند. سرشون هم میتونست الماس داشته باشه. میخواستیم به همه بچه های کوچه کتاب کرایه بدیم. بعدش اینقدر اون اتاق زیر زمین که بهش میگفتیم جهان کودک رو کثیف کردیم که اسمش شد جهان کثافت. چقدر کتک کاری میکردیم. این روزها همش به دخترت فکر میکنم یا پسرت چه فرقی داره... تصمیم ها و مشورت های مهم توی راه پله های پشت بوم یادم میاد و تصورت میکنم همونطوری کوچولو با شلوار کوتاهت یک بعد ازظهر که همه خوابند و ما چهار تا بیدار توی پله ها میگی "من یه دختر دارم ولی این یه رازه" تو از همه بزرگتری و همیشه رهبر. کی جرات داره رازتو به کسی بگه؟ به دخترت فکر میکنم و تصورش میکنم که توی ۱۰ سالگیش سرگروه همه فسقلی های همسن خودشه. مثل باباش.
ارسال توسط yalda66
آخرین مطالب

نام کتاب : آشیانی از حریر
نویسنده : مریم جعفری
حجم کتاب : 1 مگابایت
دسته » ادبیات » رمان عاشقانه
قالب کتاب : PDF
تعداد صفحات : 210
پسورد :
منبع :
با تشکر از کاربر snopoy برای تایپ این کتاب .

